پارساپارسا، تا این لحظه: 16 سال و 10 ماه و 1 روز سن داره

پارسا عشق مامان و بابا

پسر گلم سلام

1390/4/29 9:28
نویسنده : مامانی
222 بازدید
اشتراک گذاری

امروز بعد از چند روز پركار تونستم بيام و برات بنويسم. يكي رو هفته گذشته خيلي بد بود. من و بابا بازم بخاطر يكي از خانواده اون باهم بحثمون شد و قهر كرديم. بابا خيلي بد برخورد كرد و تو هم خيلي ترسيدي اونقدر كه تا نيم ساعتي پيشش نميرفتي. فرداشبش بابا دير اومد و من و تو خوابيديم صبح كه بيدار شدم ديدم بابا ميلنگه. هرچي پرسيدم نگفت چي شده بردمش تا جلوي محل كارش هرچي با گوشيش تماس ميگرفتم جواب نميداد. عصر هم قرارا بود همراه خاله و دايي ها بريم بيرون. مامان بهش زنگ زد و گفت كه پاشو گچ گرفتن. خيلي ناراحت شدم شايد از آه دل من بود. ولي نمي خواستم چيزيش بشه فقط خيلي دلم شكسته بود. بالاخره از اون روز دردسراي منم بيشتر شده. صبحها بايد برم و بابا رو برسونم سركار. خدا كنه كه زودتر خوب بشه.

راستي هفته گذشته عروسي زهراي خاله بود كه البته تو برخلاف هميشه خيلي اذيت كردي و نميذاشتي من از جام تكون بخورم. نميدونم چرا اينطوري شده بودي ولي حسابي كلافه ام كردي.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (0)